تبلیغات
قلمروی محسن چاوشی - به محسن برسان این پیامو

قلمروی محسن چاوشی

دوران گیجی و سرگیجگیت گذشت , محکم بشین دلم این دور اخره

جستجو
نظر سنجی




موضوع: اشعاری در وصف محسن چاوشی -

شبی در یک مکانی جمع بودیم
رفیقا دور هم سرگرم بودیم
چو بگذشت پاسی از شب دوستی گفت
بخوانیم چند ترانه بی بها مفت
یکی خوند از یگانه عاشقانه
چنان چه چه میزد وی ماهرانه
یکی خوند چند دو بیتی عارفانه
تو گفتی داشت سیر سالکانه
یکی خواجه امیری خوند چندی
یکی گفت با بیانش چند پندی
رسید نوبت به من گفتم بخونم؟
خیال کردند که دنبال بهونم
دهن واکردمو چه بی بهانه
براشون خوندم از محسن ترانه
همه غرق کلام من بودند
به دنبال صدای غم بودند
چو می خواندم بودند در اغما
براشون بود صدای اصل معما
به چشم دیدم در ان هنگام یک دوست
بجای موز داشت می خورد وی پوست
یکی بجای قند گرفته بود سنگ
یکی از خود بی خود ان یکی منگ
یکی طاقت نیاورد کردش هنگ
تو می دیدیش خیال کردی که زد بنگ
ز بس غرق ترانه های پوچند
از این رپ تا یکی دیگه به کوچند
صدای بی صدای چاووشی را
نمیشناسند و می گویند زیرا...
یکی که اداع ی رپ می کرد
مدام از رپرا او حرف می زد
بیامد پیشمو گفت این کلامو
به محسن برسان تو این پیامو
که ای سرو چمان راست قامت
.نه هرگز نرود از یاد نامت



نوشته شده در چهارشنبه 4 فروردین 1389 توسط مهدی خدادادی
درباره سایت
آرشیو مطالب
نویسندگان
آمار سایت
Blog Skin